يحيى دولت آبادى

267

حيات يحيى ( فارسى )

اجتماع از صغير و كبير و عالم و عامى بصداى واحد تغيير اوضاع سلطنت را خواستار شوند و پس از كوشش و كششهاى زياد و بعد از مغايرتهائى كه درباريان كردند و موانعى كه پيش آوردند وقتى شاهنشاه كبير ماضى مقاصد ملت را بدقت ملاحظه فرمود و اجراى آن را مايهء حيات مملكت و آسايش عباد و آبادى بلاد ديد فورا باسترداد حقوق ملت اجازه داد و غصب عليه اولياى دربار حقوق ملت را تصديق نمود شخص اعليحضرت حاضر هم چه بواسطه فشارهاى ملت و چه به علت وجدان پاك خود در آنوقت بامضاى اينفرمان قضا بنيان ناچار شد در تمام اينمدت ملت چه بوسائط روزنامجات چه بوسايل ناطقين چه بتوسط مجلس و وكلاى خود فرياد زدند كه مقصود ما از اين اقدامات اصلاح مملكت و حفظ منافع اهالى و بالاخره كليه اصلاحات داخلى و خارجى است اين حرف را گفته و همه‌جا در مقام عمل جان و مال خود را در معرض فداكارى گذاشتند در اينوقت لازم بود كه دولت نيز كه نمايندهء ملت است به تمام قواى مادى و معنوى خود در پيشرفت اينمقاصد مشروعه ملت همراهى كرده و اين راه مخوف پراحتياط را بواسطه قوه نگاهبانى خود تأمين كند ولى افسوس كه ملت در تمام اينمدت هميشه جز خلاف انتظار خود را از طرف دولت نديد و آنى از جانب دفاع اولياى امور دولتى خود آسوده ننشست و تمام اين ضديتها چنان كه همهء ما ملت ميدانيم و شخص اعليحضرت هم پس از رجوع بقلب حق بين خود ملتفت ميشوند ناشى از اغراض خانمانسوز همان يكمشت خائنين مسلط بر دربار بود كه روزگار ايران را به اين تيرگى نمود چنان كه از يكطرف پسر رحيم خان چليپانلو را در تبريز تحريك كردند كه در يكروز روشن سيصد نفر از نفوس محترم را از دم شمشير گذرانده صدها خانمان را از هم پاشيده از يكطرف اكراد ساوجبلاغ مكرى را محرك شده حيات استقلالى مملكت را بتزلزل انداختند از يكطرف در ماكو و كركانه رود و ارومى و خوى و خلخال و اردبيل آتشهاى فتنه روشن كرده بكشتن نفوس مسلمين و بر باد دادن عرض و ناموس اسلام و اختلال در امنيت و ايجاد خوف و دهشت عمومى اساس نظم را برهمزدند از يكطرف باشارات مخصوص قوام و پسرهاى او را به تنهيب و غارت و خرابى فارس مأمور كردند و ايل عرب را بمعاونت او مأمور نمودند از يكطرف